تبليغاتX
یاده قفس

یاده قفس

این چه رسمیه

 

وقتی که رفت  چلچله ها در به در شدند

در قصه باز دیو و پری سر به سر شدند

گنجشک های مرده پشت در اتاق

از صبح روز رفتن او بیشتر شدند

وقتی که بود خانه در اغوش عطر گل

بی او تمام رایحه ها بی اثر شدند

وقتی که رفت ـگرچه خودش باز کرده بودـدرهای خانه را

هم از او بی خبر شدند

وقتی که رفت خاطره های طلایی ام

غوغای تیر های غمش را سپر شدند

از بخت بد زخاطر او محو گشته ام

شب های بیستاره من بی سحر شدند

او رفت تا زخاطر من بگریزد اگر چه باز

با او دل ودو چشم ترم همسفر شدند؟

+نوشته شده در 13 Sep 2008ساعت7:44 PMتوسط ساینا | |

 
تا قدم در صحن دل بگذاشتی بانوی عشق

اسمان سینه ام لبریز شد از بوی عشق

پلک بگشایی اگرهر صبحگه خورشید وار

نور پاشد افتاب چشم تو در کوی عشق

راستی از افتاب امد میان حرفی بگو

افتاب اعجاز چشم توست یا جادوی عشق؟!

اینک دل در ساحل چشمان تو لنگر گرفت

سینه سینه خاطراتی دارد از جاشوی عشق

خوش به حال چشمان من که با دستانی سبز

دیدنی های قشنگی چیدن از گلروی عشق

هیچ میدانی چه حالی داشت شبها گم شدن

در خیابانهای پرپیچ وخم گیسوی عشق

ای خوشا با تو سفر کرده به شهر ارزو

انطرف تر از تمام لحظه ها انسوی عشق

شعر از رویا

+نوشته شده در 12 Sep 2008ساعت7:41 PMتوسط ساینا |

 

هان چه خبر اوردی؟

خوش خبر باشی

اما

اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری نه زدیاری ـباری

برو انجا که بود چشم و گوشی با کس

برو انجا که ترا منتظرند.

قا صدک!در دل من همه کورند وکرند.

دست بردار از این

در وطن خویش غریب

قاصدک تجربه های همه تلخ

که فربی تو فریب

قاصدک!هان ولی ....اخر ...ای وای !

راستی ایا رفتی با باد ؟

با تو ام ای ۱ کجا رفتی؟!

راستی ایا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

در اجاقی طمع شعله نمیبندم ـ خردک شرری هست هنوز؟

قا صدک ابر های همه عالم شب و روز در دلم می گریند.

+نوشته شده در 30 Aug 2008ساعت7:43 PMتوسط ساینا |

 

                 یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

                تو شدی قصه ی عشق وقتی عاشقی نبود

                 تو سر آغاز منی از همیشه تا

                 هنوز تو سر آغاز منی مثل خورشید واسه

                روز واسه حرفهای کتاب تویی

                 معنای جدید واسه پروا ز خیال تو کبوتری

              سفیدتو مثل حادثه ی شب

               دل سپردنی تو مثل قصه ی یک نگاه عاشق

              شدنی یکی بود یکی نبود

              عشق من زیر گنبد کبود عشق من تو شدی

                   قصه ی عشق وقتی عاشقی نبود

+نوشته شده در 26 Aug 2008ساعت5:30 PMتوسط ساینا | |


عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریكی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شكن گیسوی تو
موج دریای خیال
كاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می كردم
كاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می كردم
من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور
گیسوان تو در اندیشه ی من
گرم رقصی موزون
كاشكی پنجه ی من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست
چشم من چشمه ی زاینده ی اشك
گونه ام بستر رود
كاشكی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود
شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاكستری بی باران پوشانده
آسمان را یكسر
ابر خاكستری بی باران دلگیر است
و سكوت تو پس پرده ی خاكستری سرد كدورت افسوس سخت دلگیرتر است
شوق بازآمدن سوی توام هست
اما
تلخی سرد كدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاكستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
 از دل من اما
چه كسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
 من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤیای فراموشیهاست
خواب را دریابم
كه در آن دولت خاموشیهاست
نشكوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم
و ندایی كه به من می گوید :
 ”گر چه شب تاریك است
دل قوی دار ، سحر نزدیك است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند
مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می چیند
آسمانها آبی
 پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در آینه ی صبح تو را می بیند
از گریبان تو صبح صادق
 می گشاید پر و بال
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاك سحری ؟
نه
از آن پاكتری
تو بهاری ؟
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
سبزی چشم تو
دریای خیال
پلك بگشا كه به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را
ای تو چشمانت سبز
 در من این سبزی هذیان از توست
زندگی از تو و
مرگم از توست
سیل سیال نگاه سبزت
همه بنیان وجودم را ویرانه كنان می كاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم
و دراین راه تباه

عاقبت هستی خود را دادم

+نوشته شده در 14 Aug 2008ساعت10:56 AMتوسط ساینا |

 
همیشه منتظرت هستم

بی انکه فاصله بغضی باشد برای شکستن

انگار حسی مجرد

در قافیه اتاقم مرده باشد

مثل دست های مادرم که در مکث پلک های پیر زمان شکست

انتظار وسوسه تلخی است

برای پرنده ای که خواهد مرد

نگاه کن....

برای ابری که هیچ حجم نگاه تر گیاه را نمی فهمد

چه شوق عجیبی دارد

کودک خیس باران

...............

انتظار اشک اخر مادرم بود

وقتی  به دنیا می امدم

و برای بهانه ای ساده می گریستم

انتظار لبخند واژگون پدرم بود

وقتی مادیان ها در مزرعه خالی از اب و باد بی تکراربه مرگ می رسیدند

انتظار خواهرم بود

در کدورت دیوار و ایینه

که تصویر گیسوان عروسکی کوکی را شانه می زد

و برای حرف مردم بی خیال در حضور واژه ها میخندید

جاده ای زیبا در هند

انتظار غزلی بود

بر لب شاعری متروک

که خودش را در کوچه ها جار می زد

سجده خواهش پرنده بود

برای فصل های مرده در مسیر حادثه

و جاده ای که بی اواز سوت می زدش

و خطوطش را مضحکه می کرد

کنج زاویه این باغچه چقدر گیاه وبهار مرده است

یعنی ان مرد خواهد امد......

جایی برای قدم زدن

+نوشته شده در 12 Aug 2008ساعت7:39 PMتوسط ساینا |

 

شب مهتابه و چشمام بازم از یاد تو خیسه          دیگه عادت شده با گریه واسه تو می نویسه 

آسمون و ماه نقرش  با  یه  عالمه   ستاره       شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی  نداره

سهم چشمای تو بودن توی دنیا هر چی داشتم       واسه ی خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم

یه دروغ ساده  اما قصه ی ما روبه هم زد        سرنوشتمونو  آخر  با  جدا شدن رقم زد

تو پشیمون شدی و من حالا صندوقچه دردم        سخته اما باورش کن من دیگه بر نمی گردم

تو ترانه های شرجیم می درخشی تو همیشه       اما من هر کاری کردم که ببخشمت نمیشه

+نوشته شده در 10 Aug 2008ساعت2:15 PMتوسط ساینا | |

  

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

ته من
هر چشم تو عادت نمی کرد
و ای کاش از نخست آن چشمهایت
مرا آواره غربت نمی کرد
چه زیبا بود اگر مرغ نگاهت
میان راز چشمان تو می ماند
تو می ماندی و او هم مثل یک کوچ
ز باغ دیده ات هجرت نمی کرد
تمام سایه روشن های احساس
پر از آرامش مهتابیت بود
و لیکن شاعر اینه ها هم
به خوبی رک این وسعت نمی کرد
زمانی که تو رفتی پکی یاس
خلوص سبز گلدان را رها کرد
چه زیبا بود اگر از اولین گام  
نگاهم با دلت صحبت نمی کرد 
تو پیش از آنکه در دل پاگذاری
تمام فال هایم رنگ غم داشت
ولی تو آمدی و بعد از آن دل
بدون چشم تو نیت نمی کرد
هجوم لحظه های بی قراری
مرا تا عمق یک پرواز می برد
و جز با آسمان دیدگانت
دلم با هیچ کس خلوت نمی کرد
نگاهم مثل یک مرغ مهاجر
به دنبال حضورت کوچ می کرد
به غیر از انتظارت قلب من را
 این گونه بی طاقت نمی کرد
تو می ماندی کنار لحظه هایم
ولی این شادمانی زود می رفت
و تا می خواست دل چیزی بگوید
تو می رفتی و او فرصت نمی کرد
دلم از پشت یک تنهایی زرد
نگاهش را به چشمان تو می دوخت
ولی قلب تو قدر یک گل سرخ
مرا به کلبه اش دعوت نمی کرد
و حالا انتهای کوچه شعر
منم با انتظاری مبهم و زرد
ولی ای کاش جادوی نگاهت
غزل های مرا غارت نمی کرد
 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در 5 Aug 2008ساعت2:11 PMتوسط ساینا |

           بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

           مگه عشقت تو ترانه جا می شه

 

 از نگات ترانه من اب می شه           نباشی نقاشیام خراب می شه

 

 واسه اکار طلاترین نگاه                   همیشه چشم تو انتخاب می شه

 

  اسم تو رو خط مشق دفتراست        روی بال عاشق کبوتراست

  

 دل من زمینی و اسیرو تنگ              قلب تو پاک و اهل اونوراس

 

 ماه به دستای تو بوسه می زنه        مژه تو اسمون و می شکنه

 

 همه فهمیدن که از برق نگات            اون بالا شهر ستاره روشنه

  

 غصه و اخمتو بسپر دس من            تا خودم گریه کنم به جای تو

 

 ناز و لبخندو صدات هارمونیه           نفست هزارویک سمفونیه

 

 اون ستاره هایی که کوچکترن         همش از خدا می پرسن این کیه

 

 موهای رنگ شبت ابریشمه            به خدا دیوونتم  یه  عالمه

 

 اسمون پیش تو زانو می زنه           هر چی که گریه کنم بازم کمه

 

 اورست  ارزوهای  منی                  تو نیاگارای رویای منی

 

 یه نفر می تونه یه دنیا باشه           اخه تو تمام دنیای منی

  

 مهربونی پیش تو تکراریه                 اشکام از نبودن تو جاریه

 

 هر جا رو نگا کنم فقط تویی              من اتاقم پر یادگاریه 

 

 مگه می شه تو مال زمین باشی     بین ما باشی و بهترین باشی

 

 مگه می شه تو فقط فرشته ای       که همیشه می تونی همین باشی

           بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در 5 Aug 2008ساعت2:6 PMتوسط ساینا | |

 magnify

Entry for July 31, 2008

بساط شيطان


ديروز شيطان را ديدم.درحوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود،فريب

ميفروخت.مردم دورش جمع شده بودند،هياهو مي كردند و هول ميزدند

و بيشتر ميخواستند.توي بساطش همه چيز بود

،غرور،حرص،دروغ،خيانت،جاه طلبي و ...... هر كس چيزي ميخريد

و در ازايش چيزي ميداد.بعضي ها تكه اي از قلبشان را مي دادندو

بعضي ها پاره اي از روحشان را.بعضي ها ايمانشان را ميدادند و

بعضي ها ازادگيشان را ،شيطان ميخنديد و دهانش بوي گند جهنم

ميداد .حالم را بهم ميزد دلم ميخواست همه نفرتم را توي صورتش تف

كنم.انگار ذهنم را خوانده بود،مودبانه خنديد و گفت؛من كاري با كسي

ندارم فقط گوشه اي بساطم را پهن كردم و ارام نجوا ميكنم نه قيل وقال

ميكنم و نه كسي را مجبور مي كنم چيزي از من بخرد.ميبيني ادمها

خودشان دور من جمع شده اند.

جوابش را ندادم ان وقت سرش را نزديكتر اورد و گفت ؛البته تو با اينها

فرق ميكني ،تو زيركي و مومن.زيركي و ايمان ،ادم را نجات ميدهد

اينها ساده اند و گرسنهبه جاي هر چيزي فريب ميخورند.

از شيطان بدم مي امدامه حرفهايش شيرين بودگذاشتم كه حرفهايش را

بزند و او هي ميگفت و گفت و گفت .ساعتها كنار بساطش نشستم تا

اين كه چشممبه جعبه اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيزهاي ديگر

بوددور از چشمهاي شيطان ان را برداشتم و توي جيبم گذاشتم با خودم

گفتم بگذار يكبار هم كه شده از شيطان چيزي بدزدم.بگذار يك بار هم او

فريب بخورد.به خانه امدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم توي ان

اما جز غرور چيزي نبود جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور در اتاق

ريخت .فریب خورده بودم َُُفریب.دستم را روی قلبم گذاشتم نبود!فهمیدم

که انرا کنار بساط شیطان جا گذاشته ام .تمام راه را دویدم تمان راه را

لعنتش کردم می خواستم یقه نامردش را بگیرم عبادت دروغیش را توی

سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.به میدان رسیدم اما نبود.ان وقت

نشستم و های هایگریه کردم اشکهایم که تمام شد بلند شدم بلند شدم تا

بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم صدای قلبم را و همان جا بی

اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که پیدا شده

بود........


الهي لحظه اي ما را به خود وا مگذار

+نوشته شده در 3 Aug 2008ساعت10:38 AMتوسط ساینا |